اسم

یک اسبه

(~. اَ بِ) (اِ.) (ص مر.)
۱- دارای یک اسب.
۲- یک تنه، به تنهایی.
۳- (اِ.) آفتاب.

    یک انداز

    (~. اَ)
    ۱- (ص مر.) برابر.
    ۲- (اِ.) تیر کاری که با یک بار انداختن شکار یا دشمن را از پا درمی آورد.

      یک پهلو

      (~. پَ)
      ۱- (ص.) (عا.) لجوج، یک دنده.
      ۲- (اِ.) به یک طرف دراز کشیدن.

        یفاع

        (یَ) [ ع. ] (اِ.) زمین بلند، پشته.

          یقطین

          (یَ) [ ع. ] (اِ.) هر بوته که بر زمین پهن شود چون خربزه، کدو، خیار و جز آن.

            یسر

            (~.) (اِ.)
            ۱- درخت محلب (آلبالوی تلخ) را گویند که از چوب آن سابقاً جهت ساختن مسواک برای شست و شوی دندان‌ها استفاده می‌کردند.
            ۲- چوب درخت بان را گویند که چون محکم و تیره رنگ و معطر است از آن جهت ساختن تسبیح و در منبت کاری استفاده می‌کنند.

              یسنا

              (یَ) (اِ.)
              ۱- پرستش، ستایش.
              ۲- یکی از بخش‌های اوستا که در هنگام مراسم مذهبی خوانده می‌شود.

                یشت

                (یَ شْ) (اِ.)
                ۱- پرستش، ستایش.
                ۲- بخشی از اوستا در ستایش آفریدگار و امشاسپندان.

                  Scroll to Top