کاغذ
(غَ) [ از چی. ] (اِ.) ورقه نازک، خم پذیر و مسطحی که معمولاً از خمیر الیاف گیاهی ساخته میشود و غالباً بر آن چیز نویسند یا چاپ کنند. ؛ ~سیاه کردن کنایه از: نویسندگی کردن، نوشتن (حالت تحقیر). ؛~پاره کاغذی که محتوی آن فاقد ارزش است.
(غَ) [ از چی. ] (اِ.) ورقه نازک، خم پذیر و مسطحی که معمولاً از خمیر الیاف گیاهی ساخته میشود و غالباً بر آن چیز نویسند یا چاپ کنند. ؛ ~سیاه کردن کنایه از: نویسندگی کردن، نوشتن (حالت تحقیر). ؛~پاره کاغذی که محتوی آن فاقد ارزش است.
(~. بَ)
۱- (ص فا.) آن که ظروف شیشهای و چینی و چوبی شکسته را بند میزند.
۲- (اِمر.) آلتی که پهلوانان کشتی با اجازه استادان و مشایخ به کاسه زانوی خود میبسته و در وسط آن آیینه کوچکی نیز قرار میدادند. این عمل کفایتی بود از این که زانوی صاحب کاسه بند به خاک نمیرسد.
(کِ) [ فر. ] (اِ.) = کاسک:
۱- کلاه لبه دار.
۲- کلاهی از جنس فلز و غیره که سر را از خطر حفظ میکند، کلاه ایمنی.
(اِ.) گیاهی است علفی و پایا از تیره مرکبان که در حقیقت سردسته این تیرهاست. دارای ساقه خشن و برگهای تلخ مزه و پوشیده از کرک. گلهای آبی و گاه سفید و قرمز دارد. برگهای این گیاه در تداوی بیماران مبتلا به تب نوبه مورد استفاده قرار میگیرد، تلخک.