اسم

وستالیس

(وِ) [ فر. ] (اِ.) نام کاهنه معبد وستا. وظیفه این کاهنه‌ها روشن نگاه داشتن آتش مقدس بود و هرگاه آتش معبد در اثر اهمال یکی از این‌ها خاموش می‌شد او را زنده به گور می‌کردند. کاهنه‌های وستا مقامی ارجمند داشتند تا آنجا که اگر به محکومی مصادف می‌شدند و از او شفاعت می‌کردند حکومت روم آن محکوم را هر چند هم گناه وی عظیم بود می‌بخشید.

    وسخ

    (وَ سَ) [ ع. ] (اِ.) چرک، ریم. ج. اوساخ.

      وسد

      (وَ سَّ) (اِ.) بُسَُد، مرجان.

        وسط

        (وَ سَ) [ ع. ] (اِ.) میانه، میان، چیزی که نه خوب باشد و نه بد. ج. اوساط.

          وزنه

          (وَ نِ) [ ع. وزنه ] (اِ.)
          ۱- سنگ ترازو.
          ۲- صفحه‌های گرد و گوی‌های فلزی در ورزش -‌های وزنه برداری و پرتاب وزنه.
          ۳- شخص دارای نفوذ و قدرت: وزنه سیاسی، وزنه اقتصادی.

            وزیر

            (وَ) [ ع. ] (اِ. ص.)
            ۱- هر یک از اعضای هیئت دولت.
            ۲- رئیس وزارتخانه.
            ۳- فرزین ؛ در بازی شطرنج مُهره بعد از شاه.

              وزیری

              (وَ) [ ع – فا. ]
              ۱- (ص نسب) منسوب به وزیر.
              ۲- (اِ.) ظرفی پهن کوچک تر از دوری.
              ۳- نوعی قطع کتاب به اندازه ۱۶*۵/۲۳ سانتی متر. ؛ ~ بزرگ نوعی کتاب در قطع ۲۰ * ۲۶ سانتی متر. ؛ ~ کوچک کتاب در قطع ۱۳*۲۰ سانتی متر.
              ۴- نوعی انجیر.

                وژن

                (وَ ژَ) (اِ.)
                ۱- کثافت، نجاست.
                ۲- جسم بودن.

                  وژول

                  (وُ) (اِ.)
                  ۱- بجول ؛ استخوان پاشنه پا.
                  ۲- شور و غوغا.

                    پیمایش به بالا