قیصر
(قَ یا ق صَ) [ معر – یو. ] (اِ.) لقب پادشاهان روم. ج. قیاصره.
(ق) [ ع. ]
۱- (اِ.) بند زنجیر. ج. اقیاد، قیود.
۲- شرط، عهد، پیمان.
۳- کلمهای است که غیر از اسم کلمات دیگری مانند فعل و صفت، را به زمان، مکان یا حالت خاصی مقید سازد.
[ ع. ] (اِ.) جسم جامد یا نیمه جامد به رنگ سیاه مایل به قهوهای که چسبندهاست و بر اثر گرما نرم و سیُال میشود.
(اِ فَ سَ) [ تر – فا. ] (اِمر.) محافظ سرحد مملکت و آن ظاهراً عنوانی بوده مثل «قیرخان» و مانند آن.
(ق) [ معر – یو. ] (اِ.) واحدی برای وزن که بیشتر برای سنگهای قیمتی به کار میرود و برابر است با یک بیست و یکم مثقال.