اسم

قیظه

(قَ یا ق ظَ یا ض) (اِ.) لنگ مانندی که درویشان به کمر می‌بستند و عورت را بدان می‌پوشاندند و گاهی آن را از زیر بغل چپ و راست برده به پشت گردن گره می‌زدند، لنگوته.

    قیف

    (اِ.) وسیله‌ای فلزی یا پلاستیکی یا شیشه‌ای یا کائوچویی که دهانه آن مخروطی شکل است و از پایین به لوله‌ای استوانه‌ای متصل می‌شودومایعات را به وسیله آن می‌توان به راحتی در ظروف دهان تنگ ریخت.

      قیرگونی

      [ معر – هند. ] (اِ.) وسیله‌ای برای عایق کاری ساختمان به صورت پوششی از گونی آغشته به قیر.

        قیروطی

        [ معر – یو. ] (اِ.) = قیروتی:
        ۱- موم، شمع.
        ۲- مرهمی که آن را از روغن گل سرخ و اکلیل الملک و زعفران و کافور و موم سازند.

          قیزه

          (قَ یا ق) [ هند. ] (اِ.) لنکوته. ؛ ~ کردن اسب بستن اسب به وضع خاص.

            قیسی

            (قَ یا قِ یْ) (اِ.) نوعی از زردآلو.

              قیش

              (قَ یا ق) [ تر. ] (اِ.)
              ۱- چرم.
              ۲- تسمه، دوال کمر.
              ۳- چرمی که سلمانیان تیغ خود را بدان تیز کنند.
              ۴- کنایه از: نان خمیر و فطیر.

                قیچک

                (چَ) (اِ.) = غیچک. غچک. غجک. غژک: نوعی کمانچه، یکی از آلات موسیقی که کاسه کوچک و دسته بلند دارد و با آرشه نواخته می‌شود.

                  Scroll to Top