اسم

قیصر

(قَ یا ق صَ) [ معر – یو. ] (اِ.) لقب پادشاهان روم. ج. قیاصره.

    قیح

    (قَ یا قِ) [ ع. ] (اِ.)
    ۱- زردآب.
    ۲- ریم (چرک) بی آمیزش.
    ۳- خون ریم، چرک، پلشت.

      قید

      (ق) [ ع. ]
      ۱- (اِ.) بند زنجیر. ج. اقیاد، قیود.
      ۲- شرط، عهد، پیمان.
      ۳- کلمه‌ای است که غیر از اسم کلمات دیگری مانند فعل و صفت، را به زمان، مکان یا حالت خاصی مقید سازد.

        قیر

        [ ع. ] (اِ.) جسم جامد یا نیمه جامد به رنگ سیاه مایل به قهوه‌ای که چسبنده‌است و بر اثر گرما نرم و سیُال می‌شود.

          قیراسفهسلار

          (اِ فَ سَ) [ تر – فا. ] (اِمر.) محافظ سرحد مملکت و آن ظاهراً عنوانی بوده مثل «قیرخان» و مانند آن.

            قیراط

            (ق) [ معر – یو. ] (اِ.) واحدی برای وزن که بیشتر برای سنگ‌های قیمتی به کار می‌رود و برابر است با یک بیست و یکم مثقال.

              Scroll to Top