اسم

قول

(قُ) [ ع. ] (اِ.)
۱- سخن، کلام، گفتار.
۲- آواز، گفتار ملحون. ج. اقوال.

    قول نامه

    (قُ. مِ) [ ع – فا. ] (اِمر.) ورقه‌ای که خریدار و فروشنده به یکدیگر دهند پیش از معامله قطعی تا در فاصله بین قول و معامله قطعی، فروشنده مورد معامله رابه دیگری نفروشد و خریدار سر موعد آن را بخرد.

      قوللر

      (لَ) [ تر. قللر ] (اِ.) غلامان سلطنتی.

        قولنج

        (لِ) [ معر. ] (اِ.) گرفتگی، گرفتگی عضلات.

          قولون

          [ معر. ] (اِ.) قسمتی از روده فراخ که شامل سه بخش صاعد و افقی و نازل است. قولون صاعد در طرف راست شکم بالای روده و قولون نازل در سمت چپ به طرف پایین می‌رود. قولون افقی دنباله قولون صاعد است و به طور افقی در زیر معده قرار دارد.

            قوم

            [ ع. ] (اِ.)
            ۱- زین پوش.
            ۲- نیی که میان آن کاواک نباشد.

              قوم

              (قُ) [ ع. ] (اِ.)
              ۱- گروه مردم.
              ۲- خویشاوندان. ج. اقوام.

                Scroll to Top