اسم

قمقمام

(قَ قَ) [ ع. ] (اِ.)
۱- بزرگ و مهتر قوم.
۲- امر عظیم، عدد بسیار.

    قمقمه

    (قُ قُ مِ) [ ع. ] (اِ.) ظرف آب مسافرتی.

      قمپز

      (قُ پُ) (اِ.) غُنپز، غُمپز؛ لاف و گزاف، ادعا، فخر.

        قمچی

        (قَ مْ) [ تر. ] (اِ.) تازیانه، شلاق.

          قمحدوه

          (قَ مَ دُ وَ یا وِ) [ ع. قمحدوه ] (اِ.) استخوانی است فرد که در وسط و پشت سر واقع است و شکل آن مانند صدف است. سطح قدامی آن گود و در دو طرف آن چهار فرورفتگی است.

            قمر

            (قَ مَ) [ ع. ] (اِ.) ماه. ج. اقمار. ؛ ~در عقرب بودن کنایه از: بد یا آشفته بودن وضع.

              Scroll to Top