اسم

قناره

(قَ ر) [ ع. قناره ] (اِ.) چوبی یا آهنی دراز دارای میخ‌های بلند که در دکان قصابی گوشت را به آن آویزان می‌کنند.

    قناری

    (قَ) (اِ.) پرنده‌ای است خوش آواز به اندازه گنجشک با پرهایی به رنگ‌های زرد روشن یا نارنجی یا خاکستری یا ابلق.

      قمطره

      (قِ مَ رَ یا رِ) [ ع. قمطره ] (اِ.) صندوقی که در آن کتاب یا عطریات نگهدارند.

        قمع

        (قِ مَ) [ ع. ]
        ۱- (مص ل.) زدن با عمود.
        ۲- سرکوب کردن.
        ۳- خوار گردانیدن، ذلیل کردن.
        ۴- (اِمص.) سرکوبی.
        ۵- فرو نشاندگی.

          قمقمام

          (قَ قَ) [ ع. ] (اِ.)
          ۱- بزرگ و مهتر قوم.
          ۲- امر عظیم، عدد بسیار.

            قمقمه

            (قُ قُ مِ) [ ع. ] (اِ.) ظرف آب مسافرتی.

              قمپز

              (قُ پُ) (اِ.) غُنپز، غُمپز؛ لاف و گزاف، ادعا، فخر.

                قمچی

                (قَ مْ) [ تر. ] (اِ.) تازیانه، شلاق.

                  Scroll to Top