قلج
(قُ) (اِ.) چهارپایی (اسب، استر، خر) که دو پایش از هم جدا و دور باشد و مهرههای زانوهایش نزدیک و به هم پیوسته، چنان که هنگام راه رفتن برهم ساید.
(قُ) (اِ.) چهارپایی (اسب، استر، خر) که دو پایش از هم جدا و دور باشد و مهرههای زانوهایش نزدیک و به هم پیوسته، چنان که هنگام راه رفتن برهم ساید.
(قَ دَ یا دِ) [ ع. قلاده ] (اِ.)
۱- گردن بند.
۲- زنجیری که بر گردن حیوانات یا مجرمین میبندند.
۳- واحدی برای شمارش گربه س انان.
(قَ لْ) [ ع. ] (اِ.)
۱- عضوی ماهیچهای که در سمت چپ قفسه سینه جا دارد و کارش رساندن خون به تمام نقاط بدن است.
۲- خاطر، ضمیر.
۳- دانش، علم.
۴- میان، وسط، درون، داخل.
۵- مرکز.
۶- میانه لشکر.