قلب
(~.) [ ع. ]
۱- (مص م.) تغییر دادن و دیگرگون کردن چیزی.
۲- واژگون ساختن چیزی.
۳- در فارسی به معنی زر و سیم ناسره.
۴- (اِ.) نام یکی از صنایع شعری.
(~.) [ ع. ]
۱- (مص م.) تغییر دادن و دیگرگون کردن چیزی.
۲- واژگون ساختن چیزی.
۳- در فارسی به معنی زر و سیم ناسره.
۴- (اِ.) نام یکی از صنایع شعری.
(قَ بُ لْ اَ سَ) [ ع. ] (اِ.)
۱- دل شیر، قلب اسد.
۲- نام ستارهای به رنگ آبی – سفید و قدر ۳/۱ در میان صورت فلکی شیر یا اسد که ۸۶ سال نوری با ما فاصله دارد.
(قَ) [ تر. ] (اِ.) = قلاجو:
۱- جام و ظرفی که از چرم میساختند و در آن آب و شراب مینوشیدند از نوع آبخوریهای چرم بلغاری.
۲- نهری که در آن ستوران در موسم سرما آب خورند.