اسم

قلب

(~.) [ ع. ]
۱- (مص م.) تغییر دادن و دیگرگون کردن چیزی.
۲- واژگون ساختن چیزی.
۳- در فارسی به معنی زر و سیم ناسره.
۴- (اِ.) نام یکی از صنایع شعری.

    قلب الاسد

    (قَ بُ لْ اَ سَ) [ ع. ] (اِ.)
    ۱- دل شیر، قلب اسد.
    ۲- نام ستاره‌ای به رنگ آبی – سفید و قدر ۳/۱ در میان صورت فلکی شیر یا اسد که ۸۶ سال نوری با ما فاصله دارد.

      قلبه

      (قُ بِ) (اِ.) چوبی که گاوآهن را به آن ببندند و به گردن گاو بگذارند.

        قلت

        (قِ لَّ) [ ع. قله ] (اِمص.)۱ – کمی، اندکی.
        ۲- ندرت، نادری.

          قلتاق

          (قَ) [ تر. ] (اِ.) بخشی از زین اسب که از چوب سازند، چوب زین.

            قلاب دوزی

            (~.) (اِ مص.) دوختن نقش و نگار با ابریشم یا خامه بر روی پارچه.

              قلاچ

              (قُ لّ) [ تر. ] (اِ.) جستن اسب و راه جسته جسته رفتن آن.

                قلاچو

                (قَ) [ تر. ] (اِ.) = قلاجو:
                ۱- جام و ظرفی که از چرم می‌ساختند و در آن آب و شراب می‌نوشیدند از نوع آبخوری‌های چرم بلغاری.
                ۲- نهری که در آن ستوران در موسم سرما آب خورند.

                  قلاد

                  (قِ) [ ع. ] (اِ.) تار روبین که بر حلقه گوشواره و حلقه بینی شتر پیچند.

                    پیمایش به بالا