اسم

قضب

(~.) [ ع. ]
۱- (اِ.) هر درخت دراز گسترده شاخ.
۲- شاخه‌ای که برای کمان بریده باشند.
۳- یونجه.

    قصعه

    (قَ عَ) [ ع. قصعه ] (اِ.) کاسه و ظرفی که در آن غذا خورند. ج. قصاع.

      قصه

      (قِ صِّ) [ ع. قصه ] (اِ.)
      ۱- حکایت، داستان.
      ۲- خبر، حدیث.
      ۳- بیان حال، بیان احوال.
      ۴- عریضه، عرض حال.
      ۵- سخن، حرف. ج. قصص.

        قصود

        (قُ) [ ع. ] (اِمص.) صحت عزیمت باشد بر طلب حقیقت مقصود.

          قصور

          (قُ) [ ع. ] (اِ.) جِ. قصر؛ کاخ‌ها.

            قصید

            (قَ) [ ع. ] (اِ.)
            ۱- نیزه شکسته.
            ۲- قصیده.
            ۳- شعر پاکیزه و نیکو.
            ۴- گوشت خشک.
            ۵- استخوان با مغز.

              قصیده

              (قَ دَ یا دِ) [ ع. قصیده ] (اِ.) نوعی شعر بلند که دو مصرع بیت اوّل با مصرع‌های دوم دیگر ابیات هم قافیه‌است و بیشتر برای بیان مدح و یا ذم و وعظ و حکمت به کار گرفته می‌شود. ج. قصاید.

                قصیل

                (قَ) [ ع. ] (اِ.)
                ۱- هرآنچه از کشت مانند بوته جو که سبز آن درو شود برای خوراک چهارپایان.
                ۲- جماعت، گروه.

                  قضاء

                  (قَ) [ ع. ]
                  ۱- (مص ل.) به جا آوردن، گزاردن.
                  ۲- داوری کردن.
                  ۳- (اِ.) حکم، فرمان.
                  ۴- سرنوشت، تقدیر.

                    پیمایش به بالا