اسم

قزل

(قِ زِ) [ تر. ] (اِ.) سرخ، قرمز.

    قزل آلا

    (~.) [ تر – فا. ] (اِمر.) از انواع ماهی فلس دار از تیره آزادماهیان دارای گوشت لذیذ که در آب شیرین زندگی می‌کند.

      قزلباش

      (~.) [ تر. ] (اِ.)
      ۱- هر فرد از گروه قزلباش (به طوایف ترک که با سلطان حیدر صفوی و مخصوصاً با پسر او شاه اسماعیل اول در ترویج مذهب شیعه و به دست آوردن سلطنت یاری کردند، اطلاق می‌شود. این طوایف به سبب کلاه سرخی که بر سر می‌گذاشتند بدین نام معروف شدند).
      ۲- مطلقاً سپاه ایران (صفویان).

        قس

        (قَ سّ) [ معر. ] (اِ.)
        ۱- روحانی مسیحی بین اسقف و شماس.
        ۲- کاهن. ج. قسوس.

          قسامه

          (قَ مِ) [ ع . قسامه ] (اِ.) گروهی که برای گرفتن چیزی سوگند بخورند و آن را بگیرند.

            قسط

            (قِ) [ ع. ] (اِ.)
            ۱- عدل و داد.
            ۲- بهره، نصیب.
            ۳- قسمتی از یک کل که در فاصله‌های مساوی با کمیت‌های مساوی دریافت یا پرداخت می‌شود.

              قسطاس

              (قُ یا قِ) [ ع. ] (اِ.) ترازو، ترازوی بزرگ.

                قریه

                (قَ یِ) [ ع. قریه ] (اِ.)
                ۱- ده، دهکده.
                ۲- شهر. ج. قری.

                  پیمایش به بالا