اسم قرینه (قَ نِ) [ ع. قرینه ] (اِ.) ۱- زوجه. ۲- علامت واثر. ۳- شبیه. ۴- علامت و نشانهای که دلیلی باشد برای پی بردن به چیزی.
اسم قرنیه (قَ یِّ) [ ع. قرنیه ] (اِ.) لایه شفافی که در جلو چشم قرار دارد و نور را از خود عبور میدهد.
اسم قرمه (قُ مِ) [ تر. ] (اِ.) گوشتی که آن را خرد و در روغن تفت میدهند تا بتوان برای مدتی آن را نگه داری و استفاده کرد.
اسم مرکب قرمه سبزی (~. سَ) (اِمر.) نوعی خورش ایرانی با قطعات گوشت و لوبیا (معمولاً قرمز) و سبزی خرد کرده.