اسم

قاووت

(اِ.) = قاوت: مخلوط آرد حبوبات بو داده با شیرینی خشک، نرمه آرد نخودچی که با خاکه قند و نبات مخلوط کنند، پست، سویق.

    قایف

    (یِ) [ ع. قائف ] (اِفا.)
    ۱- قیافه شناس.
    ۲- پی شناس، پی بر. ج. قافَه، قایفین (قائفین).

      قایم

      (~.) [ ع. قائم ] (اِفا.)
      ۱- ایستاده، برپا.
      ۲- پایدار، استوار.

        قایم موشک

        (~. شَ) (اِمر.) = قایم باشک: نوعی بازی برای بچه‌ها که در آن چشم‌های یک نفر را می‌بندند و دیگران پنهان می‌شوند و او باید آن‌ها را پیدا کند.

          قایمه

          (یِ مَ یا مِ) [ ع. قائمه ]
          ۱- (اِفا.) مؤنث قایم.
          ۲- (اِ.) هر یک از دست و پای ستوران.
          ۳- نام زاویه‌ای که از عمود شدن خطی بر خط دیگر به وجود می‌آید و اندازه آن ْ۹۰ می‌باشد. ج. قوائم.

            قب

            (قَ بّ) [ ع. ] (اِ.) پاره گریبان پیراهن.

              Scroll to Top