اسم

قباب

(قِ) [ ع. ] (اِ.)گنبد و هر بنای گرد. ج. قبه.

    قباق

    (قَ) [ تر. ] (اِ.) = قپاق. قپق. قبق. قاپوق: چوبی بلند و عظیم که در میان میدان‌ها نصب کنند و بر فراز آن حلقه‌ای از طلا یا نقره وضع نمایند و سواران از یک جانب میدان اسب دوانیده به پای قباق که رسند همچنان که اسب در دویدن است تیر در کمان نهاده حواله حلقه کنند و هرکس که آن حلقه را بهتر زند حلقه از آن او باشد.

      قایف

      (یِ) [ ع. قائف ] (اِفا.)
      ۱- قیافه شناس.
      ۲- پی شناس، پی بر. ج. قافَه، قایفین (قائفین).

        Scroll to Top