اسم

قاصیه

(یَ یا یِ) [ ع. قاصیه ]
۱- (اِفا.) مؤنث قاصی.
۲- (اِ.) ناحیه، کرانه.

    قاضی

    [ ع. ] (اِفا.) داور و حکم کننده. ؛تنها به ~ رفتن کنایه از: به سخن و عقیده مخالف توجه نکردن.

      قاطر

      (طِ) [ تر. ] (اِ.) استر، حیوانی که از جفت گیری خر نر و اسب ماده بوجود آید.

        قاع

        [ ع. ] (اِ.) زمین هموار، دشت.

          قارماق

          [ تر. ] (اِ.) چنگکی فلزی و نوک تیز که بر سر دام ماهی نصب کنند.

            Scroll to Top