اسم

قاسر

(سِ) [ ع. ] (اِفا.)
۱- مانع.
۲- به زور بر کاری وادارنده.

    قاسط

    (س) [ ع. ] (اِفا.)
    ۱- ظالم، ستمکار.
    ۲- بازگردنده از حق. ج. قاسطین.

      قاشر

      (ش) [ ع. ] (اِفا.)
      ۱- خراشنده و جدا کننده پوست.
      ۲- دارویی که بر اثر سوزاندن قسمت‌های سطحی جلد قسمتی از آن را از قسمت‌های عمقی جلد جدا کند از قبیل قسط و زرآوند.

        قاشق

        (شُ) [ تر. ] (اِ.) ابزاری ساخته شده از چوب، استیل، نقره و… با نوکی تقریباً بیضی شکل و گود و دسته‌ای نسبتاً بلند برای خوردن غذا.

          قاشق زنی

          (شُ. زَ) [ تر – فا. ] (اِ.) از آیین‌های سنتی ایرانیان در شب چهارشنبه سوری.

            قاص

            (صّ) [ ع. ] (اِ.) قصه گو، داستان سرای.

              قاصد

              (ص) [ ع. ] (اِفا.)
              ۱- قصدکننده.
              ۲- پیک پیاده که نامه یا پیغامی را به مقصد دوری می‌برد.

                Scroll to Top