اسم

قازقان

[ تر. ] (اِ.) = قازغان. قزقان. قزغان. خاژغان. غزغن. قازگان: دیگ بزرگ که در آن چیزی طبخ کنند، پاتیل.

    قاسر

    (سِ) [ ع. ] (اِفا.)
    ۱- مانع.
    ۲- به زور بر کاری وادارنده.

      قاسط

      (س) [ ع. ] (اِفا.)
      ۱- ظالم، ستمکار.
      ۲- بازگردنده از حق. ج. قاسطین.

        قاشر

        (ش) [ ع. ] (اِفا.)
        ۱- خراشنده و جدا کننده پوست.
        ۲- دارویی که بر اثر سوزاندن قسمت‌های سطحی جلد قسمتی از آن را از قسمت‌های عمقی جلد جدا کند از قبیل قسط و زرآوند.

          قاشق

          (شُ) [ تر. ] (اِ.) ابزاری ساخته شده از چوب، استیل، نقره و… با نوکی تقریباً بیضی شکل و گود و دسته‌ای نسبتاً بلند برای خوردن غذا.

            قاشق زنی

            (شُ. زَ) [ تر – فا. ] (اِ.) از آیین‌های سنتی ایرانیان در شب چهارشنبه سوری.

              قاص

              (صّ) [ ع. ] (اِ.) قصه گو، داستان سرای.

                Scroll to Top