اسم

قارعه

(رِ عِ یا عَ) [ ع. قارعه ]
۱- (اِفا.) مؤنث قارع.
۲- سختی، داهیه.
۳- (اِ.) رستاخیز، قیامت.

    قاچ

    [ تر. ] (اِ.)۱ – یک بُرش از هندوانه یا خربزه.
    ۲- برآمدگی قسمت جلو زین.
    ۳- شکاف، ترک.

      قاچاق

      [ تر. ] (اِ.) خرید و فروش اجناس به طور غیرقانونی.

        قادم

        (دِ) [ ع. ] (اِفا.)
        ۱- آینده.
        ۲- مسافری که از سفر بازآید.
        ۳- پیشرو. (?(قاذورات [ ع. ] (اِ.) جِ قاذوره. پلیدی‌ها، نجاست‌ها.

          قابل

          (بِ) [ ع. ] (اِفا.)
          ۱- پذیرنده، قبول کننده.
          ۲- لایق، سزاوار.
          ۳- باتجربه، کارآزموده.
          ۴- بسیار، زیاد.
          ۵- آتیه، آینده. مق ماضی.
          ۶- ضامن.
          ۷- جزء پیشین بعضی از کلمه‌های مرکب به معنی «شایسته، درخور، مناسب»: قابل اعتماد، قابل اعتنا.
          ۸- جزء پیشین بعضی از کلمه‌های مرکب به معنی «دارای امکان و توانایی قبول کار یا حالتی»: قابل اجرا، قابل تحمل.

            قابل دار

            (~.) [ ع – فا. ] (ص مر.) باارزش، شایسته. (?(قابلمه (بْ لَ مِ) [ تر. ] (اِ.) دیگ، دیگ در دار فلزی برای پختن غذا.

              قابلق

              (لُ) [ تر. ] (اِ.) کیسه یا جعبه کوچک زرین مرصع به شکل قایق که در آن دستمال، عطر و ادویه مقوی می‌گذاشتند.

                قابله

                (بِ لَ یا لِ) [ ع. قابله ] (اِفا.)
                ۱- پذیرنده.
                ۲- زن شایسته.
                ۳- ماما.

                  Scroll to Top