اسم

ودع

(وَ دَ) [ ع. ] (اِ.) نوعی صدف، گوش ماهی.

    ودکا

    (وُ) [ روس. ] (اِ.)نوعی نوشابه الکلی بی رنگ قوی، عرق روسی.

      ودویل

      (وُ) [ فر. ] (اِ.)
      ۱- ترانه محلی هجوآمیز و نشاط انگیز که ترجیع بندش اهمیت بسزا دارد.
      ۲- نمایشنامه کمدی خفیف که در آن خدعه‌ای ماهرانه گنجانده باشند.

        ودیعت

        (وَ عَ) [ ع. ودیعه ] (اِ.) پولی یا مالی که به امانت سپرده شود.

          ودیعه

          (وَ عِ یا عَ) [ ع. ودیعه ] (اِ.) نک. ودیعت.

            ودیه

            (وُ دِّ یَُ) [ ع. ودیه ] (اِ.) کنایه از: زوجه، زن.

              ور

              (~.) [ په. ] (اِ.)
              ۱- بغل، پهلو.
              ۲- سینه.
              ۳- کمر.

                ور

                (~.)
                ۱- (حر.) حرف شرط، مخفف و اگر.
                ۲- (اِ.) طرف، جانب.
                ۳- پسوندی است که به اسم می‌پیوندد و دارندگی را می‌رساند:بارور، تاج ور، کینه ور.
                ۴- پیشوندی است که بر سر افعال درآید به معنی بر: ورآمدن، ورافتادن.
                ۵- بر سر اسماء (ریشه و مصادر مرخم) درآید به معنی بر، به: ورانداز، ورش کست.

                  ور

                  (~.) [ په. ] (اِ.) در ایران باستان در محاکمه‌های مبهم و مشکل دو طرف دعویی را مورد آزمایش (ور) قرار می‌دادند و آن دو گونه بوده‌است:
                  ۱- ور گرم (گذشتن از آتش). ور سرد (خوردن سوگند) و آن آب آمیخته با گوگرد بوده‌است که به متهم می‌خورانیدند.

                    وخشی

                    (وَ)(اِ.) = وشی:پارچه‌ای است خوش قماش و لطیف.

                      Scroll to Top