ودع
(وَ دَ) [ ع. ] (اِ.) نوعی صدف، گوش ماهی.
(وُ) [ فر. ] (اِ.)
۱- ترانه محلی هجوآمیز و نشاط انگیز که ترجیع بندش اهمیت بسزا دارد.
۲- نمایشنامه کمدی خفیف که در آن خدعهای ماهرانه گنجانده باشند.
(~.)
۱- (حر.) حرف شرط، مخفف و اگر.
۲- (اِ.) طرف، جانب.
۳- پسوندی است که به اسم میپیوندد و دارندگی را میرساند:بارور، تاج ور، کینه ور.
۴- پیشوندی است که بر سر افعال درآید به معنی بر: ورآمدن، ورافتادن.
۵- بر سر اسماء (ریشه و مصادر مرخم) درآید به معنی بر، به: ورانداز، ورش کست.
(~.) [ په. ] (اِ.) در ایران باستان در محاکمههای مبهم و مشکل دو طرف دعویی را مورد آزمایش (ور) قرار میدادند و آن دو گونه بودهاست:
۱- ور گرم (گذشتن از آتش). ور سرد (خوردن سوگند) و آن آب آمیخته با گوگرد بودهاست که به متهم میخورانیدند.