اسم

فرزد

(فَ رَ زْ دْ) (اِ.) سبزه‌ای است بسیار تر و تازه و سبز.

    فرزند

    (فَ زَ) [ په. ] (اِ.) بچه آدم، پسر یا دختر.

      فرزین

      (فَ رْ) (اِ.) مهره وزیر در بازی شطرنج.

        فردخانه

        (فَ رْ دْ. نِ) [ ع – فا. ] (اِ.) خلوت خانه، چله خانه، اطاقی در خانقاه برای چله نشستن.

          فردر

          (فَ رْ دَ) (اِ.) = فردرد: چوبی که پشت در می‌انداختند تا در باز نشود.

            فرز

            (~.) (اِ.) سبزی ای که در غایت تری و طراوت باشد. فرزد، فریز، فریس، فرزه، پریز، فریژ و فریج نیز گفته می‌شود.

              فرخار

              (فَ) [ سغ. ]
              ۱- (اِ.) بتکده، بتخانه.
              ۲- شهری در تبت که بتخانه‌های آن معروف بوده.

                Scroll to Top