اسم

فرخو

(فَ رْ خُ) (اِمص.) = پرخو:
۱- بریدن شاخه‌های زائد درخت.
۲- وجین، کندن علف‌های هرز.

    فرخواگ

    (فَ خا) (اِ.) قلیه و گوشتابه که بر بالای آن تخم مرغ بریزند و بخورند.

      فردا

      (فَ) [ په. ] (اِ.)
      ۱- روز بعد از امروز، روزی که پس از امروز خواهد آمد.
      ۲- کنایه از: آینده.

        فرخار

        (فَ) [ سغ. ]
        ۱- (اِ.) بتکده، بتخانه.
        ۲- شهری در تبت که بتخانه‌های آن معروف بوده.

          فرج

          (فَ رْ) (اِ.) ورج، ارج ؛ فره، شأن، شوکت، قدر.

            فرج

            (~.) [ ع. ] (اِ.)
            ۱- سوراخ، شکاف.
            ۲- عورت زن، آلت تناسلی زن.

              فرجام

              (فَ رْ) [ په. ] (اِ.)
              ۱- پایان، انجام.
              ۲- نتیجه.

                Scroll to Top