اسم

فرانک

(فِ) [ فر. ] (اِ.) واحد پول کشورهای فرانسه، سوئیس، بلژیک.

    فراغت

    (فَ غَ) [ ع. فراغه ]
    ۱- (مص ل.) بی – تاب شدن.
    ۲- (اِمص.) بی تابی، ناشکیبایی.
    ۳- در فارسی به معنی آسودگی، آسایش.

      فراغت خانه

      (~. نِ) [ ع – فا. ] (اِمر.)
      ۱- جایی که در آن به عیش و عشرت پردازند.
      ۲- جایی که در آن به آسایش پردازند.

        فرافکنی

        (فَ فِ کَ) (اِمص.)
        ۱- خوی و خصلت‌هایی خود را ناآگاهانه به دیگران نسبت دادن.
        ۲- تعارض‌ها و ستیزهای درونی خود را به دنیای خارج نسبت دادن.

          فراق

          (فِ) [ ع. ]
          ۱- (مص ل.) جدا شدن، دور شدن.
          ۲- (اِمص.) جدایی، دوری.

            فراک

            (فِ) [ فر. ] (اِ.) کت دنباله دار سیاه رنگ بلندی که در تشریفات و مراسم رسمی می‌پوشند.

              فراکسیون

              (فِ یُ) [ فر. ] (اِ.)
              ۱- گروه‌های همفکری که در داخل یک حزب یا مجمع به وجود می‌آیند.
              ۲- در علم ریاضی خارج قسمت دو کمیت، کسر، بَرخه. (فره).

                فراغ

                (فَ) [ ع. ]
                ۱- (مص ل.) فارغ شدن، دست از کار کشیدن.
                ۲- در فارسی به معنی آسوده شدن.
                ۳- (اِمص.) آسایش، آسودگی.

                  Scroll to Top