فرار
(فِ یا فَ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) گریختن.
۲- (اِمص.) گریز.
(فُ تِ) (اِ.) باسلق، نوعی شیرینی که با شیره انگور و آرد گندم و نشاسته همراه با مغز گردو یا بادام درست کنند.
(فَ بَ) (اِ.) در هر میوه دو قسمت موجود است: یکی هسته، دیگری فرابر که از هر طرف هسته را فرا گرفتهاست.
(فِ) [ ع. فداء ]
۱- (اِ.) آن چه که نثار میشود.
۲- (مص ل.) مالی یا چیزی را برای رهایی خود یا دیگری دادن.
۳- (اِ.) سربها، آن چه اسیران برای رهایی خود دهند.