اسم

فدراسیون

(فِ یُ) [ فر. ] (اِ.)
۱- اتحادیه‌ای مرکب از چند کشور یا استان.
۲- سازمان یا انجمنی که برای اداره یک رشته ورزشی تشکیل می‌شود.

    فدرنگ

    (فَ رَ) (اِ.)
    ۱- چوبی که پشت در می‌انداختند تا در باز نشود.
    ۲- چوبی که رختشوی‌ها رخت را به هنگام شستن به آن می‌کوبیدند.

      فدره

      (فَ رِ یا رَ) (اِ.) بوریایی که از برگ خرما و غیره بافند و بر بالای چوب‌ها و پروارهای سقف اتاق‌ها اندازند و گل و خاک بر بالای آن ریزند.

        فدفد

        (فَ فَ) [ ع. ] (اِ.)
        ۱- فلات سخت و دشوار.
        ۲- دشت، زمین هموار.

          فذلکه

          (فَ ذْ لَ کَ یا کِ) [ ع. فذلکه ]
          ۱- (مص م.) به پایان رسانیدن حساب.
          ۲- مطلبی را به اجمال آوردن.
          ۳- (اِ.) خلاصه کلام.

            فر

            (فَ رّ) [ ع. ]
            ۱- (مص ل.) گریختن.
            ۲- (اِ مص.) گریز.

              Scroll to Top