اسم

فر

(فِ) [ فر. ] (اِ.)
۱- نوعی کوره یا اجاق در بسته برای پخت و پز.
۲- نوعی ابزار فلزی گرم شونده برای چین و شکن دادن به موی سر.
۳- ابزار مشابهی که در گل سازی برای شکل دادن به گل‌ها به کار می‌رود، اتوی گل سازی.

    فدا

    (فِ) [ ع. فداء ]
    ۱- (اِ.) آن چه که نثار می‌شود.
    ۲- (مص ل.) مالی یا چیزی را برای رهایی خود یا دیگری دادن.
    ۳- (اِ.) سربها، آن چه اسیران برای رهایی خود دهند.

      فدراسیون

      (فِ یُ) [ فر. ] (اِ.)
      ۱- اتحادیه‌ای مرکب از چند کشور یا استان.
      ۲- سازمان یا انجمنی که برای اداره یک رشته ورزشی تشکیل می‌شود.

        فدرنگ

        (فَ رَ) (اِ.)
        ۱- چوبی که پشت در می‌انداختند تا در باز نشود.
        ۲- چوبی که رختشوی‌ها رخت را به هنگام شستن به آن می‌کوبیدند.

          فدره

          (فَ رِ یا رَ) (اِ.) بوریایی که از برگ خرما و غیره بافند و بر بالای چوب‌ها و پروارهای سقف اتاق‌ها اندازند و گل و خاک بر بالای آن ریزند.

            فدفد

            (فَ فَ) [ ع. ] (اِ.)
            ۱- فلات سخت و دشوار.
            ۲- دشت، زمین هموار.

              فذلکه

              (فَ ذْ لَ کَ یا کِ) [ ع. فذلکه ]
              ۱- (مص م.) به پایان رسانیدن حساب.
              ۲- مطلبی را به اجمال آوردن.
              ۳- (اِ.) خلاصه کلام.

                Scroll to Top