فتات
(فُ) [ ع. فتاه ] (اِ.)
۱- ریزه و شکسته از هرچیز.
۲- ریزه نان.
(ق) [ روس. ] (اِ.) = فانسقه. فانسخه: کمربند یا حمایل چرمی که در خانههای آن فشنگ جا میدهند.
(بِ گِ) [ انگ. ] (اِ.) مادهای مرکب از الیاف شیشه و رزینهای پلیمری که در ساختن اشیاء مختلف از آن استفاده میشود، فیبر شیشه.
[ ع. فأل ] (اِ.)
۱- پیش بینی، پیش گویی.
۲- هرچیزی که با آن فال بگیرند.
۳- بخت، طالع. ؛ هم ~ُ هم تماشا کنایه از: هم کار و هم سرگرمی.
(اِ.)
۱- قسمتهای مساوی از یک چیز، مانند برشهای یک اندازه از خربزه، گردو و…
۲- بخش کوچک از یک چیز.
(نْ ژْ) (اِ.) [ از فالانسخه اسپانیایی ] هر یک از افراد چماق دار سازمان یافته در گروههای فشار. مأخوذ از نام حزب فالانژ در اسپانیا که مانندفاشیستها بر قدرت حاکمیت تکیه دادند.