اسم

فاق

(اِ.)
۱- شکاف میانِ قلم.
۲- شکاف میان ریش بلند.
۳- سوفار، بخش انتهایی تیر.
۴- وسط چله کمان.۵ – طول شلوار از خشتک تا کمر.

    فاق

    [ ع. ] (اِ.)
    ۱- کاسه پر از طعام.
    ۲- روغن زیتون پخته.
    ۳- دشت هموار.

      فاقد

      (ق ِ) [ ع. ] (اِفا.)
      ۱- نایابنده، کسی که چیزی یا کسی را نداشته باشد.
      ۲- زنی که شوهر یا فرزند خود را از دست داده باشد.

        فاقعه

        (ق عَ یا ع) [ ع. فاقعه ] (اِ.) سختی، بلا. ج. فواقع.

          فاقه

          (ق ِ) [ ع. فاقه ] (اِ.) فقر، تنگدستی.

            فاکت

            (کْ) [ انگ. ] (اِ.) نمونه تاریخی یا رویداد یا کلامی که نشان دهنده واقعیتی معّین باشد.

              فاکتور

              (تُ) [ فر. ] (اِ.)
              ۱- برگه‌ای حاوی فهرست و قیمت اجناس فروخته شده که فروشنده به خریدار ارائه می‌کند، صورت – حساب، برگ خرید. (فره).
              ۲- چند جمله‌ای یا عددی که چند جمله‌ای یا عددی مفروضی بر آن بخش پذیر باشد (ریاضی)، عامل. (فره).

                فاکس

                [ انگ. ] (اِ.) = فَکس: دستگاهی برای مخابره تصویر نامه و اسناد و آن چه روی کاغذ آمده باشد، دورنگار (فره)، دورنویس، نمابر، پست تصویری.

                  Scroll to Top