فالج
(لِ) [ ع. ] (اِ.) فلج، بیماری ای که موجب سست شدن و از کار افتادن عضوی از بدن میشود.
(مِ) [ ع – فا. ] (اِمر.) کتابی که در آن دستورات و آداب فال گرفتن نوشته شدهاست. فالوده (دِ) (اِ.) نک پالوده. ؛با شاه ~نخوردن کنایه از: خود را بالاتر از دیگران دانستن و به آنها اعتنایی نکردن.
(نِ) (اِ.)
۱- تکه چوبی که برای شکافتن چوب دیگر لای آن میگذارند.
۲- چوبی که پشت در میانداختند تا باز نشود.
۳- شمع ؛ چوبی که آن را بین دیوار و زمین مایل میکنند تا دیوار فرو نریزد.
(تُ) [ فر. ] (اِ.)
۱- برگهای حاوی فهرست و قیمت اجناس فروخته شده که فروشنده به خریدار ارائه میکند، صورت – حساب، برگ خرید. (فره).
۲- چند جملهای یا عددی که چند جملهای یا عددی مفروضی بر آن بخش پذیر باشد (ریاضی)، عامل. (فره).