اسم

فالج

(لِ) [ ع. ] (اِ.) فلج، بیماری ای که موجب سست شدن و از کار افتادن عضوی از بدن می‌شود.

    فالق

    (لِ) [ ع. ]
    ۱- (اِفا.) شکافنده.
    ۲- (اِ.) شکاف کوه.
    ۳- زمین پست میان دو پشته.

      فالنامه

      (مِ) [ ع – فا. ] (اِمر.) کتابی که در آن دستورات و آداب فال گرفتن نوشته شده‌است. فالوده (دِ) (اِ.) نک پالوده. ؛با شاه ~نخوردن کنایه از: خود را بالاتر از دیگران دانستن و به آن‌ها اعتنایی نکردن.

        فانتزی

        (نْ تِ) [ فر. ] (اِ.)
        ۱- خیال، وهم.
        ۲- ذوق، تفنن.
        ۳- تجملی، زیبا.

          فانه

          (نِ) (اِ.)
          ۱- تکه چوبی که برای شکافتن چوب دیگر لای آن می‌گذارند.
          ۲- چوبی که پشت در می‌انداختند تا باز نشود.
          ۳- شمع ؛ چوبی که آن را بین دیوار و زمین مایل می‌کنند تا دیوار فرو نریزد.

            فاقه

            (ق ِ) [ ع. فاقه ] (اِ.) فقر، تنگدستی.

              فاکت

              (کْ) [ انگ. ] (اِ.) نمونه تاریخی یا رویداد یا کلامی که نشان دهنده واقعیتی معّین باشد.

                فاکتور

                (تُ) [ فر. ] (اِ.)
                ۱- برگه‌ای حاوی فهرست و قیمت اجناس فروخته شده که فروشنده به خریدار ارائه می‌کند، صورت – حساب، برگ خرید. (فره).
                ۲- چند جمله‌ای یا عددی که چند جمله‌ای یا عددی مفروضی بر آن بخش پذیر باشد (ریاضی)، عامل. (فره).

                  Scroll to Top