غادر
(دِ) [ ع. ] (اِفا.) بی وفا، خیانتکار.
(یِ یا یَ) [ ع. غادیه ]
۱- (اِ.) ابر بامدادی. ج. غادیات و غوادی.
۲- بامداد.
۳- (اِفا.) مؤنث غادی، در بامداد رونده.
[ ع. ] (اِ.) درختچهای است از تیره گل سرخیان و از دسته بادامیها که منشأ آن را نواحی غربی آسیا (قفقازیه و ایران) ذکر کردهاند ولی امروزه این گیاه را یا به جهت استفادههای دارویی آن یا به جهت زینت در غالب نقاط دنیا میکارند. برگهایش متناوب، ساده، بی کرک، شفاف و دندانه دار با فاصله زیاد و دارای دم برگ کوتاه است. درازی برگ آن بین ۱۰ تا ۲۰ سانتیمتر و پهنایش ۴ تا ۸ سانتیمتر است. میوه اش شفت و سیاه رنگ و دارای یک دانه و به ندرت دو دانهاست. از برگ غار در پزشکی آب مقطر لوریه سریز تهیه میکنند که به مصارف دارویی میرسد؛ برگ بو، غار گیلاس، غار شیخی، غار کرزی نیز نامیده میشود.
(عَ یا ع) [ ع. ] (اِ.)
۱- چشم.
۲- چشمه.
۳- زر.
۴- ذات و نفس هر چیز. ؛~ خیال کسی نبودن هیچ اهمیت ندادن.
(عَ نُ لْ یَ قِ) [ ع. ] (اِمر.)
۱- پی بردن به ماهیت چیزی یا دیدن آن چیز.
۲- نزد اهل تصوف مرحله دوم از یقین که صرفاً به سبب خلوص باطن سالک بسیاری از اسرار بر او هویدا میشود.
(عَ یا عِ نَ) [ ع – فا. ] (اِ.) یک جفت شیشه طبی که در قابی دارای دو دسته قرار گرفته، آن را به چشم مینهند برای کمک به چشمهای ضعیف یا برای محافظت چشم در برابر نور شدید آفتاب.