اسم

عیش

(عَ یا ع) [ ع. ] (اِ.)
۱- زندگی.
۲- طعام، خوراک.
۳- خوشی، خوش گذرانی، شادمانی.

    عیشا

    [ ع. ] (اِ.) قرارگاه طفل در رحم مادر.

      عین

      (ع) (اِ.) بیست و یکمین حرف از الفبای فارسی.

        عین

        (عَ یا ع) [ ع. ] (اِ.)
        ۱- چشم.
        ۲- چشمه.
        ۳- زر.
        ۴- ذات و نفس هر چیز. ؛~ خیال کسی نبودن هیچ اهمیت ندادن.

          عین الیقین

          (عَ نُ لْ یَ قِ) [ ع. ] (اِمر.)
          ۱- پی بردن به ماهیت چیزی یا دیدن آن چیز.
          ۲- نزد اهل تصوف مرحله دوم از یقین که صرفاً به سبب خلوص باطن سالک بسیاری از اسرار بر او هویدا می‌شود.

            عینک

            (عَ یا عِ نَ) [ ع – فا. ] (اِ.) یک جفت شیشه طبی که در قابی دارای دو دسته قرار گرفته، آن را به چشم می‌نهند برای کمک به چشم‌های ضعیف یا برای محافظت چشم در برابر نور شدید آفتاب.

              عیادت

              (عِ یا عَ دَ) [ ع. عیاده ]
              ۱- (مص ل.) به احوال پرسی بیمار رفتن.
              ۲- (اِمص.) ملاقات و احوال پرسی.

                عیاذ

                (عِ یا عَ) [ ع. ]
                ۱- (مص ل.) پناه بردن.
                ۲- (اِ.) پناه، پناهگاه.

                  Scroll to Top