عیش
(عَ یا ع) [ ع. ] (اِ.)
۱- زندگی.
۲- طعام، خوراک.
۳- خوشی، خوش گذرانی، شادمانی.
(عَ یا ع) [ ع. ] (اِ.)
۱- چشم.
۲- چشمه.
۳- زر.
۴- ذات و نفس هر چیز. ؛~ خیال کسی نبودن هیچ اهمیت ندادن.
(عَ نُ لْ یَ قِ) [ ع. ] (اِمر.)
۱- پی بردن به ماهیت چیزی یا دیدن آن چیز.
۲- نزد اهل تصوف مرحله دوم از یقین که صرفاً به سبب خلوص باطن سالک بسیاری از اسرار بر او هویدا میشود.
(عَ یا عِ نَ) [ ع – فا. ] (اِ.) یک جفت شیشه طبی که در قابی دارای دو دسته قرار گرفته، آن را به چشم مینهند برای کمک به چشمهای ضعیف یا برای محافظت چشم در برابر نور شدید آفتاب.
(عِ یا عَ دَ) [ ع. عیاده ]
۱- (مص ل.) به احوال پرسی بیمار رفتن.
۲- (اِمص.) ملاقات و احوال پرسی.