اسم

یراعه

(یَ عَ یا ع ِ) [ ع. یراعه ] (اِ.)
۱- گول و بد دل.
۲- شترمرغ ماده.
۳- بیشه نشیب، نیستان – ناک.
۴- کرم شب تاب.

    یراق

    (یَ) [ تر. ] (اِ.)
    ۱- ساز و برگ اسب.
    ۲- سلاح.

      یرغو

      (یَ) [ تر. ] (اِ.)
      ۱- عوارضی که برای رسیدگی به جرایم گرفته می‌شد (ایلخانان).
      ۲- سیاست.
      ۳- بازرسی، مجلس محاکمه.

        یرقان

        (یَ رَ) [ ع. ] (اِ.) بیماری زردی، نوعی بیماری که در اثر اختلالات کبد به وجود می‌آید.

          یرلیغ

          (یَ) [ تر. جغ. ] (اِ.) حکم و فرمان پادشاه. ؛ ~ خانی: فرمان پادشاه (ایلخانان و دوره‌های بعدی).

            یرنداق

            (یَ رَ) [ تر. ] (اِ.)
            ۱- روده.
            ۲- تسمه و دوال نرم و سفید.

              یزدادی

              (یَ) (اِمر.)
              ۱- قلیه و قیمه را گویند که بعد از پخته شدن تخم مرغ بر بالای آن ریزند.
              ۲- کوفته که در آن تخم مرغ پخته باشد.

                Scroll to Top