اسم

علامت

(عَ مَ) [ ع. علامه ] (اِ.)
۱- نشان، نشانی.
۲- در فارسی به معنای پرچم، درفش.
۳- صلیب مانندی ساخته شده از آهن با تزئینات مخصوص به خود که در محرم هنگام عزاداری پیشاپیش دسته حرکت می‌دهند.

    علانیه

    (عَ یِ) [ ع. علانیه ]
    ۱- (مص ل.) ظاهر شدن، آشکار گشتن.
    ۲- (اِ.) آشکار، ظاهر.

      عکس

      (عَ کْ) [ ع. ]
      ۱- (مص م.) برگرداندن، وارونه کردن.
      ۲- تابیدن.
      ۳- (اِ.) تصویر انسان یا هر چیز دیگری که توسط دوربین عکاسی گرفته می‌شود.

        عکن

        (عُ کَ) [ ع. ] (اِ.) جِ عکنه ؛ چین‌های شکم ناشی از چاقی.

          عکنه

          (عُ نَ یا نِ) [ ع. عنکه ] (اِ.) نورد شکم از فربهی ؛ ج. عُکن، اعکان.

            عکه

            (عَ کِّ) (اِ.) عقعق، زاغ پیسه.

              علاج

              (عِ یا عَ) [ ع. ]
              ۱- (مص م.) درمان کردن.
              ۲- (اِمص.) درمان، معالجه.
              ۳- (اِ.) چاره.

                پیمایش به بالا