اسم

عصعص

(عُ عُ) [ ع. ] (اِ.) دنبالچه ؛ ج. عصاعص.

    عصمت

    (عِ صْ مَ) [ ع. عصمه ]
    ۱- (اِمص.) پاک دامنی، نگاهداری نفس از گناه و خطا.
    ۲- (اِ.) فرشته اجتناب از گناه.

      عصیب

      (عَ ص) [ ع. ] (اِ.) نوعی خوراکی درست شده از روده گوسفند که آن را از دل و جگر انباشته باشند.

        عصیده

        (عَ دَ یا دِ) [ ع. عصیده ] (اِ.) نوعی حلوا که از آرد و روغن تهیه کنند؛ ج. عصائد (عصاید).

          عصیر

          (عَ) [ ع. ] (اِ.) شیره و چکیده چیزی.

            عض

            (عَ ضّ) [ ع. ]
            ۱- (مص م.) گزیدن، به دندان گرفتن.
            ۲- (اِ.) سختی روزگار.

              عضاده

              (عِ دَ یا دِ) [ ع. عضاده ] (اِ.)
              ۱- جانب هر چیز.
              ۲- ناحیه.
              ۳- هر یک از دو چوب که در دو جانب در نصب کنند.
              ۴- معاون، یاور.
              ۵- قطعه‌ای است مستطیلی که بر پشت اسطرلاب الصاق شده و آن را به جهت احکام به گردش درآورند.
              ۵- خط کشی است از چوب یا فنر که می‌تواند دور یکی از نقاط خود بچرخد و قطعه دیگر آن در حول صفحه مدرجی دوران کند.

                عضاه

                (عِ) [ ع. ] (اِ.) هر درخت بزرگ خاردار.

                  پیمایش به بالا