عام
[ ع. ] (اِ.) سال.
(مِ) [ ع. ]
۱- (اِفا.) عمل کننده.
۲- کارگزار، کسی که امور مالی یا ملکی کس دیگر را اداره کند.
۳- والی، حاکم.
۴- در قدیم بزرگترین مأمور وصول مالیات.
۵- (اِ.) هر عنصر ریاضی مانند عدد، حرف و عبارت که جزیی از یک حاصل ضرب باشد.
۶- نماینده شرکت، سازمان یا ارگان دیگر برای فروش کالای آنها.
(ق لِ) [ ع. عاقله ]
۱- (اِفا.) مؤنث عاقل.
۲- زن آرایشگر.
۳- (اِ.) خویشان و نزدیکان قاتل که پرداخت دیه یا خون بها بین ایشان تقسیم میشود.