اسم

عاقله

(ق لِ) [ ع. عاقله ]
۱- (اِفا.) مؤنث عاقل.
۲- زن آرایشگر.
۳- (اِ.) خویشان و نزدیکان قاتل که پرداخت دیه یا خون بها بین ایشان تقسیم می‌شود.

    عاقول

    [ ع. ] (اِ.)
    ۱- خار شتر.
    ۲- دریا، موج دریا.

      عاکف

      (کِ) [ ع. ] (اِفا.) گوشه گیرنده، کسی که در مسجد یا هر جای دیگر برای عبادت گوشه بگیرد.

        عافیت

        (یَ) [ ع. عافیه ]
        ۱- (اِمص.) سلامت، تندرستی.
        ۲- رستگاری.
        ۳- پارسایی.
        ۴- مجازاً محافظه کاری.

          عاق

          (قّ) [ ع. ] (اِفا.)
          ۱- ناخوش دارنده.
          ۲- آزاردهنده پدر و مادر.

            عاقب

            (ق) [ ع. ] (اِفا.)
            ۱- از پی آینده.
            ۲- جانشین، قائم مقام.

              عازم

              (زِ) [ ع. ] (اِفا.)
              ۱- قصد کننده، اراده کننده، کوشش کننده.
              ۲- در فارسی: مسافر، رونده.

                Scroll to Top