اسم

صندید

(ص) [ ع. ] (اِ. ص.)
۱- مرد بزرگ.
۲- دلاور. ج. صنادید.

    صنع

    (صُ) [ ع. ]
    ۱- (مص م.) ساختن، آفریدن.
    ۲- نیکویی کردن.
    ۳- (اِمص.) احسان.
    ۴- آفرینش.

      صنعت

      (صَ عَ) [ ع. صنعه ] (اِ.)
      ۱- فن، پیشه.
      ۲- حیله، چاره.

        صنف

        (ص) [ ع. ] (اِ.) رسته. ج. اصناف.

          صنم

          (صَ نَ) [ ع. ] (اِ.)
          ۱- بت.
          ۲- مجازاً: معشوق، زیبارو.

            صنوبر

            (صَ نُ بَ) [ معر. ] (اِ.) درختی است از تیره مخروطیان که همیشه سبز است و جزو درختان زینتی است. برگ‌های متناوب و سوزنی دارد و چوب آن در صنعت خاصه منبت کاری به کار می‌رود.

              صنوج

              (صُ) [ ع. ] (اِ.) جِ صنج.
              ۱- صنج‌ها.
              ۲- حلقه‌های فرد که در دایره دف نهند.

                صنوف

                (صُ) [ ع. ] (اِ.) جِ صنف.
                ۱- انواع، اقسام.
                ۲- دسته‌ها، رسته‌ها.

                  صلوات

                  (صَ لَ) [ ع. ] (اِ.) جِ صلات (صلاه) ؛
                  ۱- نمازها.
                  ۲- دعاها.
                  ۳- درودها.
                  ۴- اللهم صلی علی محمد وآله محمد.

                    پیمایش به بالا