اسم

صماخ

(ص) [ ع. ] (اِ.) پرده گوش، سوراخ گوش.

    صمصام

    (صَ) [ ع. ] (اِ.) شمشیر برنده، تیغی که خم نشود.

      صمغ

      (صَ) [ ع. ] (اِ.) مایع چسبناک و لزجی که از بدنه برخی درختان خارج می‌شود.

        صمم

        (صَ مَ) [ ع. ]
        ۱- (مص ل.) ناشنوا شدن.
        ۲- (اِمص.) ناشنوایی.

          صلت

          (ص لَ) [ ع. صله ]
          ۱- (مص م.) عطا دادن.
          ۲- (اِمص.) بخشش، انعام.
          ۳- (اِ.) جایزه.

            صلح

            (صُ) [ ع. ]
            ۱- (مص ل.) آشتی کردن.
            ۲- (اِمص.) آشتی، دوستی.
            ۳- (اِ.) عقدی که دو طرف در مورد بخشیدن چیزی یا گذشتن از حقی در مقابل هم تعهد می‌کنند. ؛ ~نامه قراردادی که بین دو طرف جنگ یا دعوا نوشته یا شرایط تحت جنگ در آن قید می‌شود.

              صلحاء

              (صُ لَ) [ ع. ] (اِ. ص.) جِ صلیح ؛ نیکو – کاران.

                پیمایش به بالا