اسم

صلحاء

(صُ لَ) [ ع. ] (اِ. ص.) جِ صلیح ؛ نیکو – کاران.

    صلصله

    (صَ لْ صَ لَ یا لِ) [ ع. صلصله ] (اِ.)
    ۱- صدای جرس.
    ۲- صدای به هم خوردن زیور یا آهن و زنجیر.

      صلع

      (صَ) [ ع. ]
      ۱- (مص ل.) ریختن موهای جلوی سر.
      ۲- (اِمص.) بی مویی جلوی سر.

        صلم

        (صَ) [ ع. ] (اِمص.)
        ۱- بریدگی، قطع (گوش و بینی).
        ۲- در علم عروض اسقاط وتد مفعولات است، «مفمو» بماند. «فع لن» به جای آن بنهند و فع لن چون از مفعولات خیزد، آن را «اصلم» خوانند.

          صلات

          (ص) [ ع. ] (اِ.) جِ صل ؛ عطاها، جوایز.

            صلاح

            (صَ) [ ع. ]
            ۱- (مص ل.) نیکی کردن.
            ۲- نیک شدن.
            ۳- آشتی کردن.
            ۴- (اِمص.) نیکوکاری.

              صلاحیت

              (صَ یَّ) [ ع. صلاحیه ]
              ۱- (مص ل.) شایسته بودن.
              ۲- (اِمص.) شایستگی.

                پیمایش به بالا