اسم

واجب

(ج) [ ع. ] (اِفا.)
۱- لازم، ضروری.
۲- فعلی که عمل بدان لازم است و ترکش گناه دارد.
۳- سزاوار، شایسته.
۴- مایحتاج. ؛~ عینی واجبی که هر فرد مسلمان مکلف است به شخصه انجام دهد. ؛ ~ کفایی واجبی است که چون بعض افراد آن را انجام دهند، تکلیف از گردن دیگران ساقط شود. مانند: کفن و دفن اموات.

    واجبی

    (جِ) [ ع – فا. ] (اِ.)۱ – حقوق، مستمری.
    ۲- دارویی برای زدودن موهای زاید بدن.

      واحد

      (حِ) [ ع. ]
      ۱- (اِ. ص.) یک، یکی.
      ۲- یگانه، یکتا.
      ۳- مجموعه افرادی که مأمور انجام عملیات مشترکی هستند.
      ۴- یک ساعت درس در هفته در یک نیم سال تحصیلی دوره دانشگاهی.

        واحه

        (حِ) [ ع. واحه ] (اِ.) قطعه زمینی سبز و خرم در میان صحرا.

          واخوان

          (خا) (اِ.)
          ۱- دوباره خواندن.
          ۲- مقابله کتب، مطابقه.
          ۳- امتحان درستی و نادرستی دو قپان.

            وات

            [ انگ – فر. ] (اِ.) واحدی است که برای سنجش مقدار نیروی الکتریسیته بکار می‌رود و معادل است با مقدار یک ژول انرژی در یک ثانیه، به عبارت دیگر هرگاه از یک سیم هادی آن قدر جریان الکتریسیته بگذرد که معادل یک ژول انرژی در یک ثانیه مصرف شود، گوییم به اندازه یک وات انرژی مصرف شده‌است به طور خلاصه ژول در ثانیه را وات نامند. کلمه وات از نام دانشمند انگلیسی به نام جیمز وات گرفته شده‌است.

              واترپولو

              (~. پُ لُ) [ انگ. ] (اِ.) نوعی بازی شبیه فوتبال ولی با دست که در استخری به طول ۱۹ تا ۳۰ متر و به عرض ۱۰ تا ۲۰ متر انجام می‌شود. در این بازی معمولاً دو دسته ۷ نفری شرکت می‌کنند.

                واثق

                (ثِ) [ ع. ] (اِفا.)
                ۱- اطمینان دارنده.
                ۲- استوار، محکم.

                  Scroll to Top