صفت مرکب

بی نمک

(نَ) (ص مر.)
۱- آن چه نمک ندارد.
۲- آن که شکل یا حرکاتش توجه کسی را جلب نکند.

    بی نوا

    (نَ) (ص مر.)
    ۱- بی چیز، تهی دست.
    ۲- بی چاره، بی سامان.
    ۳- ناتوان، درمانده.

      بی هوش

      (ص مر.)
      ۱- کندذهن، کندفهم.
      ۲- آن که طبیعتاً یا با داروی بیهوشی، حواس خود را از دست داده باشد و درد را احساس نکند.

        بی سکه

        (سِ کِّ) [ فا – ع. ] (ص مر.)
        ۱- زر و سیمی که بر آن چیزی نقش نشده باشد.
        ۲- کنایه از: بی اعتبار، بی قدر.

          پیمایش به بالا