صفت مرکب

بی معرفت

(مَ رِ فَ) [ فا – ع. ] (ص مر.)
۱- فاقد معرفت.
۲- فاقد شناخت یا آگاهی لازم نسبت به ارزش‌های جامعه.
۳- دارای رفتار مغایر با آن ارزش‌ها.

    بی نمک

    (نَ) (ص مر.)
    ۱- آن چه نمک ندارد.
    ۲- آن که شکل یا حرکاتش توجه کسی را جلب نکند.

      بی نوا

      (نَ) (ص مر.)
      ۱- بی چیز، تهی دست.
      ۲- بی چاره، بی سامان.
      ۳- ناتوان، درمانده.

        بی طرف

        (طَ رَ) [ فا – ع. ] (ص مر.)
        ۱- کسی که تعصب ندارد.
        ۲- دولتی که در سیاست‌های جهانی داخل دسته بندی‌ها نشود و جانب بعضی دولت‌ها را نگیرد.

          بی عار

          [ فا – ع. ] (ص مر.) کسی که از کارهای ناشایست ننگ نداشته باشد.

            پیمایش به بالا