خاکسار
(ص مر.)
۱- مانند خاک.
۲- افتاده، فروتن.
۳- (کن.) پست، خوار، ذلیل.
(~. دِ) [ ع – فا. ] (ص مر.)۱ – فرزند نامشروع، ناپاک زاده. مق. حلال زاده.
۲- (کن.) بسیار زرنگ و زیرک، بسیار محیل.
(چَ یا چَ) (اِمر.)
۱- هر جا که از چهارطرف محصور و دیوار باشد، محوطه.
۲- (کن.) خانه و کاشانه.
(~.) [ په. ] (اِمر.)
۱- چهارجانب: شمال، جنوب، مشرق، مغرب.
۲- چهارراه.
۳- چهارراه میان بازار، چارسوق، چارسوک.
۴- (کن.) دنیا، جهان.
(چِ کِ یا کَ) (عا.)
۱- تکههای خرد و باریک که از هیزم شکسته بر جای ماند.
۲- (کن.) دستها و پاهای سخت لاغر.
(چَ) [ په. ] (اِ.)۱ – کنایه از: آسمان.
۲- نوعی کمان سخت. ؛~ کسی لنگ زدن (کن.) با مشکل و دشواری مواجه شدن.
(اِ.) کیسه مانندی که به لباس میدوزند تا در آن پول یا کیف پول و امثال آن را قرار دهند. ؛ ~ خود را پر کردن (کن.) مال اندوختن (از راه نامشروع). ؛ ~ کسی را زدن پول کسی را دزدیدن. ؛ توی ~ خود گذاشتن (کسی را). (کن.) بسیار قوی تر یا زرنگ تر بودن (از کسی). ؛ ~ خالی، پز عالی (کن.) در حال تنگدستی ظاهری آراسته داشتن.