کن

جوگندمی

(جُ گَ دُ)
۱- (ص نسب.) منسوب به جوگندم.
۲- (کن.) موی سر و ریش که سیاه و سفید باشد.

    جهنم

    (جَ هَ نَّ) [ معر. ] (اِ.) دوزخ. ؛ ~ را جلو چشم کسی آوردن (کن.) کسی را به شدت زجر دادن. ؛ سر به ~ زدن (کن.) بسیار گران شدن.

      جگر

      (جَ یا جِ گَ) [ په. ] (اِ.) کبد، یکی از اعضای داخلی بدن انسان و حیوان به رنگ سرخ تیره که نقش مهمی در سیستم گوارشی بدن دارد. ؛ ~به دندان گرفتن (کن.) تحمل کردن، شکیبایی کردن. ؛ ~ ِ کسی آتش گرفتن (کن.) الف – احساس تشنگی شدید کردن. ب – احساس دلسوزی یا ناراحتی شدید کردن.

        جادو

        ۱ – (ص.)افسونگر.
        ۲- (اِ.)سحر، ساحری.
        ۳- (کن.) چشم معشوق.
        ۴- دلفریب.
        ۵- محیل، مکار.

          تخم جن

          (تُ مِ جِ)(اِمر.) (کن.)
          ۱- کودک ناآرام.
          ۲- بچه زبر و زرنگ.
          ۳- لفظ محبت آمیز میان دوستان نزدیک.

            پیاز

            (اِ.) گیاه علفی از تیره سوسنی‌ها با برگ‌های نوک تیز گل‌های سفید مایل به سبز یا گلی مایل به بنفش که غده متورم آن خوراکی است، دارای طعم و بوی تند و مرکب از لایه‌های نازک تو در توست. ؛ ~ کسی کونه کردن (کن.) پیشرفت کردن، موفق شدن، ثابت و مستقر شدن.

              پیازداغ

              (اِمر.) پیاز خلال شده که در روغن سرخ می‌کنند و در غذا می‌ریزند. ؛ ~ داغ چیزی زیاد شدن (کن.) کیفیت ظاهری چیزی دو چندان شدن.

                پوست

                (اِ.)۱ – بیرونی ترین بخش بدن جانوران.
                ۲- پوشش بیرونی ساقه.
                ۳- پوشش تخم جانور و دانه گیاه. ؛ ~ کسی کنده شدن (کن.) متحمل عذاب شدید شدن.

                  پای کوبی

                  (حامص.) = پاکوبی:
                  ۱- عمل کوفتن پای بر چیزی.
                  ۲- (کن.) رقص.

                    پیمایش به بالا