کن

ذخیره

(ذَ رِ) [ ع. ذخیره ] (اِ.)
۱- پس انداز، اندوخته. ج. ذخایر.
۲- آن که می‌تواند در صورت غیبت یا کناره گیری عضوی از یک گروه جانشین او شود.
۳- آن که به خاطر به وجود آمدن نیاز جنگی به خدمت در ارتش فراخوانده شود.
۴- (کن.) معلومات، افکار.
۵- (کن) پول، مال، طلا.

    دیگ نهادن

    (نَ دَ) (مص ل.)
    ۱- نهادن دیگ بر روی آتش، دیگ بار کردن.
    ۲- (کن.) کر و فر و خودنمایی کردن، لاف زدن.

      دول

      (دُ) (اِ.)
      ۱- ظرف چرمین یا فلزی که با آن آب کشند.
      ۲- ظرفی که در آن شیر دوشند.
      ۳- سبد.
      ۴- برج دلو.
      ۵- (کن.) آلت رجولیت.

        دوالی

        (دَ) (ص.)
        ۱- (کن.) رام، اهلی.
        ۲- حیله گر، مکار.
        ۳- شعبده باز.

          ده رگه

          (دَ رَ گِ) (ص مر.) (کن.)
          ۱- بسیار دلاور و شجاع.
          ۲- غیرتمند.
          ۳- کاری، کارآمد.

            دندان زدن

            (~. زَ دَ)
            ۱- گزیدن.
            ۲- گاز زدن.
            ۳- (کن.) خصومت ورزیدن، کینه خواستن.
            ۴- (کن.) برابری کردن.
            ۵- (کن.) چسبیدن.
            ۶- میل کردن، طمع کردن.

              دست خالی

              (~.) [ فا – ع. ] (ص مر.) تهی – دست. ؛ ~ خالی برگرداندن کسی را (کن.) مأیوس برگرداندن او را.

                دردانه

                (دُ نِ) [ ع – فا. ] (اِمر.)
                ۱- مروارید، یکتا.
                ۲- (کن.) بسیار گرامی.

                  درازنفس

                  (~. نَ فَ) [ فا – ع. ] (ص مر.) (کن.) پرگوی، پرحرف.

                    دارالبقاء

                    (رُ بَ) [ ع. ] (اِمر.)
                    ۱- سرای پایداری.
                    ۲- (کن.) عالم آخرت، جهان دیگر. مق دارالفناء.

                      پیمایش به بالا