جارچی

[ تر. ] (اِمر.) کسی که خبر یا حکمی را با صدای بلند در کوچه و خیابان به گوش مردم می‌رساند.

    جارحه

    (رِ حِ یا حَ) [ ع. جارحه ]
    ۱- (اِفا.) مؤنث جارح. جراحت کننده.
    ۲- (اِ.) اسب ماده ؛ ج. جوارح.
    ۳- اندام آدمی، دست و اعضای دیگر.
    ۴- جانور شکاری از مرغ (شکره) و سگ و دد؛ ج. جوارح.

      جارف

      (رِ) [ ع. ]
      ۱- (اِفا.) زمین کن.
      ۲- (اِ.) مرگ و میر.

        جارکش

        (کِ یا کَ) (ص فا.) کسی که به آواز بلند مردم را به امری دعوت کند، جارزن، جارکشنده.

          جارو

          (اِمر.) = جاروب: وسیله‌ای برای رُفتن خاک و خاشاک که از گیاه مخصوص جارو درست کنند. ؛~ برقی دستگاهی برقی دارای صفحه برس و لوله‌ای بلند و محفظه خالی که خاک و خاشاک را درون خود می‌مکد.

            جارور

            (رُ) (اِ. ص.)
            ۱- بداختر.
            ۲- سال قحطی و سختی.

              جاری

              [ ع. ]
              ۱- (ص.) روان.
              ۲- زمانی که در آن هستیم.

                پیمایش به بالا