(جُ هَ) [ معر. ] (ص نسب.) ۱- هر چیز جوهردار. ۲- جواهرفروش.
(ص فا.) جوینده، جستجو کننده.
(ص فا.) جستجو کننده.
(اِمر.) ۱- کنار جوی. ۲- جوی بزرگی که از جویهای کوچک تشکیل شده باشد.
(جَ دَ) (مص م.) غذا یا هر چیز دیگر را زیر دندان له کردن.
(جَ دِ) (ص مف.) آن چه که زیر دندان نرم و خرد شده باشد.
(جَ یا جُ) (ص نسب.) منسوب به جو، آنچه که از جو سازند: نان جوین.
(یَ دِ) (ص فا.) جستجو کننده.
(ق.) جان جانی، صمیمیت زیاد بین خانمها.
(جَ یا جِ) [ ع. ] (اِ.) ۱- گریبان، یخه. ج. جیوب. ۲- سینه، دل.