چاشتگاه
(ق.) ظُهر، نزدیک ظهر.
[ په. ] (اِ.)
۱- مقداری از غذا که برای مزه کردن، بچشند.
۲- مقدار ترشی که به غذا میزنند.
۳- ماده قابل اشتعالی که به فشنگ یا هر مواد منفجرهای وصل کنند.
(گِ رِ تَ) (مص م.)
۱- مزه کردن، چشیدن.
۲- مزه کردن غذا توسط کسی که مأمور این کار بود، پیش از غذا خوردن پادشاه.
(ص فا.)
۱- مزه چِش، کسی که اندکی از غذا را برای معلوم کردن طعم و مزه آن میچشد.
۲- مدیر مطبخ، حاکم آشپزخانه، توشمال.
۳- قسمت کننده طعام.
[ تر. ]
۱- (ص.) فربه.
۲- تنومند.
۳- تندرست، سالم.
۴- (اِ.) صحت، سلامت. ؛دماغش ~ است الف – سالم و تندرست است. ب – کار و بارش خوب است. ؛~ُ چله چاق و فربه.
(اِ.) آلتی مرکب از تیغه فولادین که به دستهای وصل است و آن برای بریدن و تراشیدن به کار رود. ؛~ی بی دسته ساختن کنایه از: کار ناتمام و بی ارزش کردن.
(کِ) (ص فا.)
۱- کسی که دیگران را با چاقو تهدید میکند.
۲- کسی که خرج خود را از راه زد و خورد و تهدید دیگران به وسیله چاقو تأمین میکند.