چاشنی

[ په. ] (اِ.)
۱- مقداری از غذا که برای مزه کردن، بچشند.
۲- مقدار ترشی که به غذا می‌زنند.
۳- ماده قابل اشتعالی که به فشنگ یا هر مواد منفجره‌ای وصل کنند.

    چاشنی گرفتن

    (گِ رِ تَ) (مص م.)
    ۱- مزه کردن، چشیدن.
    ۲- مزه کردن غذا توسط کسی که مأمور این کار بود، پیش از غذا خوردن پادشاه.

      چاشنی گیر

      (ص فا.)
      ۱- مزه چِش، کسی که اندکی از غذا را برای معلوم کردن طعم و مزه آن می‌چشد.
      ۲- مدیر مطبخ، حاکم آشپزخانه، توشمال.
      ۳- قسمت کننده طعام.

        چاق

        [ تر. ]
        ۱- (ص.) فربه.
        ۲- تنومند.
        ۳- تندرست، سالم.
        ۴- (اِ.) صحت، سلامت. ؛دماغش ~ است الف – سالم و تندرست است. ب – کار و بارش خوب است. ؛~ُ چله چاق و فربه.

          چاق کردن

          (کَ دَ) (مص م.) (عا.)
          ۱- سرِ حال آوردن.
          ۲- آماده کردن قلیان، چپق یا وافور برای استعمال.

            چاقچور

            (اِ.) شلوار گشاد و بلند زنانه، که از کف پا تا کمر را می‌پوشاند.

              چاقو

              (اِ.) آلتی مرکب از تیغه فولادین که به دسته‌ای وصل است و آن برای بریدن و تراشیدن به کار رود. ؛~ی بی دسته ساختن کنایه از: کار ناتمام و بی ارزش کردن.

                چاقوکش

                (کِ) (ص فا.)
                ۱- کسی که دیگران را با چاقو تهدید می‌کند.
                ۲- کسی که خرج خود را از راه زد و خورد و تهدید دیگران به وسیله چاقو تأمین می‌کند.

                  چاک

                  (اِ.)
                  ۱- شکاف.
                  ۲- پاره.
                  ۳- سفیده صبح.
                  ۴- دریچه. ؛ به ~ زدن گریختن، فرار کردن.

                    پیمایش به بالا