چرابه

(چَ بِ) (اِ.) چربی ای که روی شیر بندد.

    چراغ

    (چِ) [ په. ] (اِ.) آلتی که در تاریکی آن را روشن کنند و آن دارای اقسامی چند است. ؛~ چشمک زن نوعی چراغ راهنمایی که به طور متناوب و لحظه‌ای خاموش و روشن می‌شود. ؛~ جادو یا ~ علاءالدین چراغی افسانه‌ای منسوب به علاءالدین یکی از پهلوانان داستان‌های «هزارو یک شب» که به وسیله آن کارهای عجیب و سحرآمیز انجام می‌داد.

      چراغانی

      (چِ) (ص نسب.)
      ۱- منسوب به چراغان ؛ چراغ‌های بسیاری که در جشن‌ها و عروسی‌ها روشن کنند.
      ۲- مجلس شادمانی که در آن چراغ‌های بسیار روشن کنند.

        چراغپا

        (~.) (اِمر.) = چراغپایه:
        ۱- پایه چراغ، آن چه که چراغ را روی آن گذارند.
        ۲- حالت ایستادن اسب هنگامی که هر دو دست خود را بلند کند و روی دو پای خویش بایستد.

          چراغواره

          (چِ رِ) (اِمر.) قندیل، جاچراغی از جنس شیشه که چراغ را در آن گذارند تا باد آن را خاموش نکند.

            پیمایش به بالا