چخماقی

(~.) [ تر – فا. ] (ص نسب.) = چخماخی:
۱- منسوب به چخماق، از سنگ چخماق.
۲- آن که سنگ چخماق دارد یا سنگ چخماق می‌زند. ؛سبیل ~سبیل تاب داده که از دو سوی به طرف بالا گراییده.

    چخنده

    (چَ خَ دِ) (ص فا.)
    ۱- کوشنده، ساعی.
    ۲- ستیزه کننده.
    ۳- دم زننده.

      چخیده

      (چِ دِ) (ص مف.)
      ۱- کوشیده.
      ۲- ستیزه کرده شده.
      ۳- دم زده.

        چدن

        (چَ دَ) (مص م.)
        ۱- چیدن میوه و مانند آن.
        ۲- برگزیدن و جدا کردن.

          چدن

          (چُ دَ) (اِ.) فلزی است مرکب از آهن و زغال که تقریباً صدی پنج کربن دارد.

            چر

            (چُ) (اِ.) = چل. چول: آلت تناسلی مرد، جل.

              چرا

              (چِ) از ادات استفهام به معنی برای چه ¿

                پیمایش به بالا