چوبکی

(~.) (ص نسب.)
۱- مهتر پاسبانان، چوبک زن.
۲- نوکر عسس و داروغه.

    چوبکین

    (~.) (اِمر.) افزاری چوبین یا آهنین که بدان پنبه دانه را از پنبه جدا کنند.

      چوبه

      (بِ) (اِمر.)
      ۱- چوبی که بدان خمیر نان را تنک سازند؛ صوبج (معر.)
      ۲- خدنگ.
      ۳- تازیانه.
      ۴- زخمه.
      ۵- چوبدستی.
      ۶- چوبک.

        چوچوله

        (لِ) (اِ.) زایده‌ای که در مهبل پستانداران ماده وجوددارد و ازنظر تحریک – پذیری و چگونگی جریان خون درآن مشابه آلت تناسلی نر است.

          چوچونچه

          (چِ) (اِ.) نوعی پارچه لطیف سفید – رنگ که از آن نوعی لباس تابستان ی می‌دوزند.

            چوخا

            (اِ.) نوعی جامه پشمی خشن که چوپانان و کشاورزان پوشند.

              پیمایش به بالا