ابد

(اَ بَ) [ ع. ] (اِ.)
۱- زمانی که آن را نهایت نباشد، همیشه جاوید. مق ازل.
۲- قدیم، ازلی. ؛حیات ~ زندگی جاوید.

    ابداً

    (اَ بَ دَ نْ) [ ع. ] (ق.)
    ۱- هرگز، هیچ وقت.
    ۲- به هیچ روی، به هیچ وجه.

      ابداع

      (ا ِ) [ ع. ] (مص م.)
      ۱- نوآوردن، نو پیدا کردن، ایجاد، اختراع.
      ۲- شعر نو گفتن، به طرز نو شعر سرودن.
      ۳- کند شدن مرکب در رفتار، درماندن.

        ابدال

        (اَ) [ ع. ] (ص. اِ.)جِ بدل یا بدیل.
        ۱- نیکان، صالحان، که جهان به برکت وجود ایشان برپاست.
        ۲- نجیبان، شریفان.

          ابدال

          ( اِ ) [ ع. ] (مص ل.)
          ۱- عوض و بدل کردن.
          ۲- قرار دادن حرفی به جای حرفی دیگر برای دفع ثقل و سنگینی.
          ۳- یکی از اقسام نه گانه وقف مستعمل چون تبدیل تاء به هاء در رحمت و رحمه.

            ابدان

            ( اَ ) [ ع. ] (اِ.) جِ بدن ؛ بدن‌ها، تن‌ها.

              ابدی

              (اَ بَ) [ ع. ] (ص نسب.)
              ۱- جاوید، باقی.
              ۲- نامی از نام‌های خدای تعالی.

                ابدیت

                (اَ بَ یَّ) [ ع. ] (مص جع.) جاودانی، پایندگی. ج. ابدیات.

                  پیمایش به بالا