حشا

(حَ) [ ع. ] (اِ.) درون، اندرون.

    حشاش

    (حَ شّ) [ ع. ] (ص.)
    ۱- جمع کننده یا فروشنده علف خشک.
    ۲- معتاد به حشیش.

      حشر

      (حَ شَ) [ ع. ] (اِ.)
      ۱- گروه، دسته.
      ۲- ارتش نامنظم و چریکی.

        حشرات

        (حَ شَ) [ ع. ] (اِ.) جِ حشره ؛ رده بزرگی از بندپاییان که به واسطه داشتن شش پا از بندپاییان دیگر متمایزند، بدین جهت آن‌ها را شش پاییان نیز نامیده‌اند.

          حشره

          (حَ شَ رَ یا رِ) [ ع. حشره ] (اِ.) یک فرد از رده حشرات.

            حشره کش

            (~. کُ) [ ع – فا. ] (اِمر.) هر یک از مواد سمی به شکل گرده یا محلول یا گاز که برای از بین بردن حشرات به کار رود.

              حشف

              (حَ شَ) [ ع. ] (اِ.)
              ۱- خرمای بد، خرمای بسیار پست.
              ۲- سخن ناسودمند.

                حشفه

                (حَ شْ فِ یا فَ) [ ع. حشفه ] (اِ.)
                ۱- ریشه‌های گیاه که پس از درو در زمین باقی ماند.۲ – قسمت انتهای قدامی آلت مرد که کمی حجیم تر از تنه می‌باشد.

                  پیمایش به بالا