حق شناس

(حَ. ش) [ ع – فا. ] (ص فا.)
۱- معتقد به حقیقت و راستی.
۲- خداشناس.

    حق گو

    (ی) (حَ) [ ع – فا. ] (ص فا.)۱- حقیقت – گوی، راست گوی.
    ۲- مرغ حق، مرغ شباویز.

      حقاً

      (حَ قَّ نْ) [ ع. ] (ق.) به راستی و درستی.

        حقابه

        (حَ قّ بِ یا بَ) [ ع – فا. ] (اِمر.) حقی نسبت به سهمی از آب قنات و غیره.

          حقانی

          (حَ قّ) [ ع. ] (ص نسب.) منسوب به حق ؛ راست و درست، از روی حق.

            حقانیت

            (حَ قّ یَّ) [ ع. حقانیه ] (مص جع.)
            ۱- حق داشتن، حق بودن.
            ۲- درستی و راستی.

              حقایق

              (حَ یِ) [ ع. حقائق ] (اِ.) جِ حقیقت ؛ نصیب، بهره.

                پیمایش به بالا